زمزمه های شبانه
دل نوشته
دوری از عزیزترینم مرا به فرسنگ ها دور برده است
دلتنگی تنهایی چشمان قرمز مادر سکوت پدر
چه روزگار عجیبی است
همسرم نور چشمانم امید وآینده من دلتنگت شده ام
مــــــــــــــــــــــــــــــــادر واژه عجیبی ایست
دست خودت نیست ، زن که باشی
گاهی دوست داری
تکیه بدهی ، پناه ببری ، ضعیف باشی
دست ِ خودت نیست ، زن که باشی
گهگهاه حریصانه بو میکنی دستهایت را..شاید عطر ِ تلخ و گس ِ مردانه اش
...لا به لای انگشتانت باقی مانده باشد !
دست خودت نیست ، زن که باشی
گاهی رهایش می کنی و پشت ِ سرش آب می ریزی
و قناعت می کنی به رویای حضورش
به این امید که او خوشبخت باشد
دست ِخودت نیست ، زن که باشی
همه ی دیوانگی های عالم را بلدی!
درعشق توهرحیله کردم هیچ است
هرخون جگرکه بی توخوردم هیچ است
ازدردتوهیچ روی درمانم نیست
درمان که کندمراکه دردم هیچ است
بهار رفت
دلتنگی هایم کم نشد
ابر گریست
مرهم نشد
دف نواختم
نت ها گریستن
اما بازهم وبازهم هرلحظه دلتنگتر
مرا با نگاهی گرم میهمان کن
دلم تنگتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
لبخند تو
ذوق من
دیوار آب شود از حرارت بوسه هایت

گاهی ادم یهوددلش یک چای قند پهلوی ناب میخواد که چمباتمه زده باشد بروی بک صندلی دنج گوشه حیاط لیوان چینی بزرگی تودست و نوازش باد برروی موهای لخت وعریانش. بوی چای وبهار نارنج وفضای دلنگیز تو را ببرد به کوچه های ناب بچگی به رویاهای بزرگ شدن ،به ابربازی های روزهای بهاری انهم در کوچه های پاک کودکی .
چای که مینوشی تنها نباشی ، دستت را دودستی بچسبانی به دور لیوان داغ ٍ داغت وبه رویش لبخند بزنی وبگویی چقدرخوب که تورا درفنجان چای خودم دارم.باد با موهایت که چون یال اسب در باد لجام گسیخته میشود عشق بازی کند و من با نگاه های تو پرواز کنم در خیال خود ،بهار نارنج من را مست ازبودن باتو کندمرا ببرد به اولین عکست وبه اولین شکوفه بهاری که درپشت قاب لبخندت جاخوش کرده بود، مراوصل کند به تو .به برق هایی که درپشت قاب در، در چشمان هردو مان زد.
چای قند پهلو را فقط باید درکنار عطر بهارنارنج و حیاط هوس بازما که این روزهابرای خود معشوقه ای دست وپاکرده خورد آنهم با تو...

دلم...!!! . لک زده...!!! . برای یک...!!! . عاشقانه ی ارام...!!! . که مرا بنشانی..!!! . بر روی پاهایت...!!! . بگذاری...!!! . گله کنم...!!! . از همه...!!! . این کابوسهایی...!!! . که چشم ترا...!!! . دور دیده اند...!!! . دلتنگی را...!!! . بهانه کنم...!!! . سرم را...!!! . پنهان کنم...!!! . در گودی گلویت...!!! . تمام ریه ام را...!!! . پر کنم...!!! . از عطر مردانه ات...!!!
دلم هوایی میشود
درکوچه ها که لی لی میکنم
ضرباهنگ صدایت درگوشم نجوا میکند
بهار برایم شادی بیاور
کودکانه دلتنگ شده ام
چرا روزهای جدایی به پایان نمیرسد
چشمانم سرشار ازدلتنگی هاس
سرشارازدوستت دارم ها
عاشــقٍ آن لحــــــظه ام،
که کنارت هستــــــــم،
و کودک درونـــــــم از اشتیاق با تـــو بودن،
می خــــواهد زمین و زمان را بهـــم بریزد.
| Design By : Pars Skin |

